همه ی ما آدم های ضعیف و پر ادعا یک روزی چشم به جهان گشودیم، شاید در آن لحظه چه قدر هراسان بودیم و بیمناک. گریه هم می کردیم. در جدایی محیط رحم، اشک می ریختیم و حتی جیغ می کشیدیم. هراسان و وحشت زده بودیم. بعد، انس گرفتیم و با دنیا دل بستیم. قلب هایمان با هم ارتباط پیدا کرد. محکم شد انگار با یک طناب ضخیم به هم بسته شدند. با همه ی ظاهرش دوست شدیم. رفیق مخلص. بعضی جاها اون نامردی می کرد اما ما هم چنان صادقانه پیوند رفاقت را محکم تر می کردیم. به جای این که پند بگیریم . بارها بهترین عزیزانمان را ازاما گرفت. همان هایی که قبل از ما باهاش دوست بودند، اما درس نگرفتیم. بارها قصد جان خودمان را کرد. اما کجاست پند گیرنده؟

در همین رفاقت ها ندایی طنین افکند. بدنمان را لرزاند. صدا از یک منبع نور می آمد. مطلق نور. چه قدر زیبا بود. دلپذیر و دلنشین. خیلی بیشتر از دنیا جذب شدیم. حرف های خوبی می زد. خوبی اش به این بود که هر چه می گفت، راست می گفت. حقیقت را می گفت . می گفت: تو خیلی والاتر و برتر از این ها هستی. عظمت و مقامت به این چند سال نیست. اندازه اش نمی شه، جای نمی گیره، تو از اون بالاهایی. اونجاها که الان مغزت خطور نمی کنه. تو از آن کمال مطلق هستی. این دوستت بد دوستیه. اگر باهاش دوست شدی از تو می بُره. اما اگر پشت بهش کردی، بهت رومی آره.

تازه این تموم می شه. هیچ کدام از مظاهر دلفریبش را بقایی نیست. اونا تمام می شه، پایان می پذیره. باید آن قدر سختی بکشی، ناراحت بشی، تا چند لحظه ای لذت ببری و بعد هم زود در آن، پایان می گیره، تموم می شه. خیلی جاها هم بهش نمی رسی. خیطت می کنه و به ریشت می خنده. مسخره ات می کنه، اما تو باز با صداقت به دنبالش می ری.

از همه مهم تر یک لحظه تمام می شوی، می گویند پایان عمرت شده و تو حیران و سرگردان که چقدر دنیا نامرده، بعد از این همه رنج و لذت، هیچ نچشیده ای مثل یک شب تموم شد !

می گفت: این همه عظمت ها و خلقت ها مسخّر توست. برای توست. از اون اتم با چرخشش، تا کهکشان با گردشش. از اون سلول کوچک اما پر از عجایب، تا اتحادشون و یک سیستم عجیب تر با تمام عظمت ها و عجایب و خلقت ها از آنِ توست.

آیا خلقت اجازه می دهد با اون مقام رفیعت به عظمت هایی که می تونی برسی؟ به خالق تمام این ها که می تونی برسی؟ دلت را به این چند سال خوش می کنی؟ جایگاه تو آن قدر والاست که می تونی مثل خدا بشی. از همه بهتر و والاتر، می تونی بگی"کُن فیکون ". این قدر والایی که می تونی همه ی پرده ها را بگشایی؛ پرده های غیب، محیط بشی به همه چیز؛ انگار که جدایی؛ چرا که با خدایی؛ وصل به الهی .

راست می گفت: بارها دل از دنیا می کندیم و طریق می پیمودیم، اما بازغافل می شدیم، چرا غفلت؟؟ با این همه نور؟؟ توی دستوراتی که داده بود؛ تا آدم بشیم؛ یک کلمه خیلی جلب نظر می کرد؛جهاد و بعد هم شهادت. عزم جهاد تمام بندهای تنمان را می گسست؛ زنجیرها را پاره می کرد، آلودگی هامون را پاک می کرد.جهاد ما را با سرعت؛ سیر می داد. می فرستاد اون بالا و بعد در یک لحظه شکفته می شد و انفجاری خونین صورت می گرفت و ما را در یک آن؛ می گسلاند و به اُعلی پیوند می زد.

آن وقت دیگه محو بودیم در کمالات خدا. چرا که شهادت" لقاء الله" است . پیر مرشد ما، راه را بر ما روشن ساخت، تکلیف را معیّن کرد. تنها وظیفه ی ما جهاد است به حکم امام. خیلی ها عزم کردند و رفتند و جنگیدند، یکی شون هم من، مثل هزاران فرزند دیگری که قدم برداشتند.

پدر و مادر عزیز و مهربانم! می دانم که مرا دوست دارید و می دانم چقدر فراق برایتان دشوار است. حتی احتمال بیماری را در این فراق می دهم، اما همه ی ما برای چیز دیگری آمده ایم و تکلیف من جهاد و در این راه شهادت هم نیز.

این عنایت و رحم خاص خداوند بود که با کمال اعجاب، من شامل حال من شد تا در این راه گام بردارم و خدا را شکر می گویم که خودش ما را به این راه کشاند و حمد و ثناء که شهادت را هم نصیبم کرد"الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله" و شما هم شاد باشید از این رحمت، شکر گویید که توانستید فرزندی پرورش دهید تا در راه احیای دین جان بازد، جانی ناقابل.

پدر و مادر و برادران و خواهر عزیزم! می دانید که چقدر رحمت شامل حالتان شده است، می دانید چه رستگاری در انتظار شماست. امیدوارم انشاالله که " الله " عنایت و رحمتش را همان گونه که بوده، باز هم باشد و مرا قبول کند. در روز سختی و هراس و وحشت واقعی که جداً انسان ذوب می شود، به رحمت یکتای رحیم به اون وعده های که خودش داده، همه مون رستگار و در جوار رحمتش . افتخار بر شماست در دنیا و آخرت.

آهای اون هایی که از این عوالم بی خبرید! آیا گمان می کنید دست از فرزند شستن آسان است؟ هیچ چیز، هیچ چیز جز"خدا" نمی تواند این ها را ظاهراً از هم جدا کند. افتخار بر تمام خانواده های محترم شهداء.

عزیزانم خیلی حرف زدم. اما این وصیت نامه است. سخن آخر وصیت که انشاالله محترم است . عزیزان! من ظاهراً از شما جدا شده اما واقعاً به خدا قسم انشاالله به شما نزدیک تر شده ام، مهم تر آیا نشنیده اید که روز قیامت همه از هم گریزانند؟ اما ما به خواست خدا با شادی در کنار یکدیگر هستیم. دیگر از این نزدیک تر! خدایا مرا قبول کن هر چند ناشایسته ام. آمین.

اما بدانید برای این چیزها به جبهه نیامده ام. هر چند فرمان امام و حکم ایشان ما را به جبهه ، به معبد حق رهنمون شد . سال های عمر من فدای عمر امام عزیزم، فدای لحظه های عمر رهبرم. وظیفه همه ما جهاد است. همه بدانند و بیایند به جبهه ها، هر چند فکر می کنم آن وقت به یاری الله جنگ به نفع اسلام تمام شده باشد. اما هر وقت جنگی بود؛ فرمان امام روشن گر راه است.

من برای دفاع از آئین مقدس اسلام و جنگ با کفار در جهت کسب رضایت الله فرمان مقلد روح الله، آگاهانه و با بینش روشن، عزم جهاد کردم و آرزویم کشته شدن در راه لقاء الله است وه که چه زیبا پروازی است در بینهایت وجود مطلق و رستگاری واقعی و حقیقی است.

والدین محترم و عزیزان و برادران و خواهرم! از شما نور چشمان خواهش می کنم همیشه به یاد خدا باشید. یک آن غفلت نکنید. همیشه ذکری بر لب داشته باشید. این وصیت من بر شما، قبول کنید. مخصوصاً نمازهایتان را با حضور قلب بخوانید، قرآن را با معنی و مفهوم زیاد بخوانید. همه این ها ذکر است. چه بهتر که برای اموات و حتی شهدا باشد، چرا که دستشان کوتاه است. اگر چه خود نتوانستم این گونه باشم. اما شما عامل باشید.

دل از دنیا برکنید و عمرتان را یکسر برای خدا بدهید. همه مردم و امت مسلمان این گونه باشند. چرا که رستگاری در این است. به نظر من تمام شهدا مخصوصاً اون هایی که پدر ومادر نداشتند، غریب های مفقوالاثرند. به فقیران و بینوایان مخلصانه کمک کنید. هر چه بیشتر بهتر. هر چه انسان علاقه اش به دنیا کمتر باشد، رفتنش ساده تر است .

از برادران و خواهران خواهش می کنم به عنوان وصیت یک شهید که برادرتان است؛ خیلی درس بخوانید. امیدهای این مملکت شمایید. شماها که مسئولیت و دیانت و شریعت و همدردی امت حالی تان است. برای خدا خیلی درس بخوانید و با درس هایتان به خداوند هر چه بیشتر نزدیک شوید که این ها خودش عبادت واسباب تقرب به حق تعالی است . ازهمه تان و تمام اقوام و آشنایان طلب بخشش دارم. هر کدام هم هر وقت توانستید برایم نماز قضا( حتی شکسته) بخوانید و روزه بگیرید و در مزارم بالای سرم قرآن و ادعیه تلاوت و طلب مغفرت کنید.

شهید محسن برهانی در عملیات افتخار آمیز کربلای 4 در تاریخ چهارم دی ماه 65 و در سن 17 سالگی به درجه رفیع شهادت رسید و پیکر مطهرش پس از 10 سال مفقودیت در سوم آبان 75 تفحص و پس از تشییع، در زادگاهش و در کنار سه دایی شهیدش به خاک سپرده شد.

دست نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم خون چه زیباست و انگاه درخشش آفتاب راش ر منده سازد و ه !چگونه میتوان این سیال سرخ را به قلم آورد خصوص چون و اصل شو د در رسیدن به معبود ،معشو ق .انان که رفتند دانستند که عشق چیست و عاشق کیست ودرک کردند لقا ء الله راه کمال مطلق را نور علم وهمه چیز و آنقدرشادکه خواستند تا اینهمه به جهان خبر دهندآدمیان را تابدا نند کجا رفته اند .آری زیباست بی نهایت زیباست و  زیباست چون مر کوبی باشد و (راجعون )راجعونی ز یبا درپی عشق بازی می اید از ان دسته (لاتشعرو نیم )مانمی فهمیم ،شعورش را نداریم ،درک نمی کنیم و به معنای والا (وصل )رسیدن ،تمام شدن .آه بگو نسوز چراسو زا نی ؟بگو (عندربهم یر زقون ) را به عیدش که انچه از خودش بو ده به خودش باز گر دانده است می بایست برگرداند آری اماخودش مستقبل پیشوازرفته چون پر ده دریده و ما وراء را ،دین درست را می گویم اما خودم هم نمی دانم چه می گویم عظیم ،عظمت ،کبریا ،کرا مت ،کریم ،لطافت ،ر حمت ،رحمان ونمی گوید مهای که تنش می لرزد آری پایان و ان و قت همه چیز و دیگر هیچ چیز.چیز دیگر می خواهدچه کند؟همه چیزدادن  لحظه ها را جواب و اعتنا نمی گذارد و تنها اوست که برایش پرمی گیرد آزادچرا درقدم او ل خدایش گناهانش بخشوده است سبک پرمی گیرد بال می گشاید می رسد به ملکوت در وحدت برهیچ پر ده وحجاب .حجاب برای چه ؟حجاب را دیده است تا توانسته برود پربگیرد و لقا ء ووصلش به بارمی نشیند و بهشتش می بخشد نمی ر ود پدرمی خواهدو مادرش را .خدا به مقامش می بخشد اینان را و دیگران را چیست شهادت ؟کجاست شهید ؟چشم دل باز کن تا نادیدنی ببینی و تمام اینها را خون باعث است نه عامل نه خاطراست فقط سر خ گونه چون برزمین جاری میشود چرا که ازدل آید معبرش دل است ولی که خدابین است و لی چشم داردچشمی خدابین .ماوراءبین .نادیدنی بین .معصوم بین .رسول بین همه چیز بین .آری چه زیباست وه چه زیباست آه !خیلی زیباست من که نمی دانی اما...خون زیباست چون برزخم عدوباعث وصل باشد یادرتن بی جهش باعث وصل باشد .نمی فهمم فقط می گویم .
...........................
بسمه تعالی من می گویم گله این دنیا چندسال طول می کشد فوق آخرش و بعد تمام می شود یعنی زندگانی ماختم می شود وبازنسلی بعد و آیا این چند وقت زیستن چه می شو د فقط آمدن ماندن رفتن ویا دراین آمدو شدها رازو پیامی نهفته است بی شک این دستگاه سراسر پیچیده و عجیب الهی فقط به این اعمال پایان نمی پذیرد از ذره ها تابینهایتها همه وهمه را نظم وهدفی است و همه به تسبیح مشغو لندبسیج الله مافی السموات و مافی الارض .این دنیا محل آزمایش ماست و اگر پایان به خوبی برویم زهی سعادت و افتخاراما وای برما اگر این سراب راپایان و هدف نهایی و عالی گرفتیم ازبی خر دان خسران مبین هستیم آری این سراچه ترکیب درپس ترکیبها ،ترکیب دارد و ترکش را می سازیم تمام آنهاییم که ماه رمضان ر وزه می گیر ند و خدا توفیقشان می دهد تشنه می شوند گوشه ای بسیارکوچک درمقایس از عذاب الهی را می چشند البته نه عذاب الهی بلکه مثال عذاب و این هنگام بدن انسان ازترس لرزش می افتد و قلب هم می خواهد تا بایستد از هنگامه عذاب اما ما گنهکاران امید واریم ودرود خدابرروح خداوشکر خدابرجنگ خداوسلام خدابرشهیدان خدا و اینک ما نادان ازپایان نمی دانیم آخر چه می شود و ازآن هنگامه ترس اما چون طعم شهادت فی سبیل الله می آید و می بینم که درپس اینها به رضا الله می رسیم غم از دلمان رخت برمی بندد چون می دانیم کلیه گناهانمان بخشو ده می شود و حتی شب او ل قبروسوال نکیرو منک